تبليغاتX
دوستت دارم برای خودت
دوستت دارم برای خودت
سبا یا صبا...دیگر مهم نیست ...دوستش داشتم برای خودش
سلام ....این یه سلام درد ناک از طرف فـــــرزاد ذره بینی....که به جای صبا این ست رو برا شما مینویسه ...

نمیدونم چرا همیشه کار های سخت واسه منه ....

نمیدونم چرا یکی...یکی ...میرن ....

نمیدونم چرا هرکس رو که دوسش داری زیاد نمیمونه .....

الان که من مینویسم .....سبا دیگه بین ما نیست ....

از من خواسته بود که بعد از پر کشیدنش ..این خبر رو به شما بدم ...

شما رو نمیدونم ....ولی واسه من سخت بود ...که از زبون دوستاش بشنوم دیگه نیست ....

فقط و فقط به امید مغفرت ......

.........

 

|+| دلنوشته های سبا در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 10:43 |

سلام دوستای گلم

من سبا تو این روز قشنگ می خوام چند دقیقه وقتتونو بگیرم

می خوام بعد خوندن این پست چشماتونو ببندین...

و بعد به این فکر کنید که تو این چند وقت که دوستم بودین چه خاطره ای ازم دارین...

 می خوام بدونم چند بار دلتونو با نوشته هام چه تو وبلاگم یا حتی شاید با نظراتم تو وبلاگتون شکستم یا بهتر بگم رنجوندم؟...

می خوام بدونم که هیچ کدومتون هست که با یه نوشتم یا حتی با یه نظرم دلتونو آروم کرده باشم یا مثلا بعدش یه حس خوبی بهتون دست داده باشه؟...

می خوام به این فکر کنید که من تا چه حدی  رسم رفاقتو بجا آوردم...

می خوام جوابمو بدین نظر بدین ولی خواهشا زودتر بهش نیاز دارم ....

دوستدار همیشگی شما سبا

شاید واسه بعضیاتون جالب باشه بدونین من چرا به جای اینکه صبا بنویسم سبا می نویسم دلیلش فقط و فقط برای یه خاطره از گذشتست و نه به دلیل اشتباه تایپی یا حتی بی دقتیه... دوستون دارم

|+| دلنوشته های سبا در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:22 |

شادی ام و آرزو و پناهم

دوست ام حامی ام و هدفم

تویی محرم رازهای سر به مهرم و اشتیاق به تو است که مرا زندی نگه داشته

چه بسیار بودند ژریشان خاطریهایم در روی زمین اگر تو نبودی

چه لطفها که به من ارزانی داشتی و چه نعمتها را که بر من روانه کرده ای

اکنون تمنای من محبت توست و مایه بهجت وجودم عشق تو

مهرت بر چشم دلم که در عطش آن می سوخت هویدا شد

کسی جز تو در خیالم نقش نمی بندد که صحرا را شکوفه باران کند

تویی مایه شادکامی ام که به استواری در درون ام سکنی گزیده ای

اگر تو ای هسته هستی وجودم از من خرسند باشی آنگاه است که تمنای قلبم برآورده

و نیک بختی ام پدیدار شده است

رابعه از زنان عارفه

|+| دلنوشته های سبا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:52 |

آنکه در این بزم مقرب تر است     جام بلا بیشترش می دهند

سلام دوستان

 دیشب خواب دیدم یه خواب عجیب جزئیاتش مهم نیست ولی یه نفر توش واسم این شعر و خوند خیلی بهش فکر کردم. تو ذهنم خیلی تعبیر ها کردم انگار یکی بهم گفته باشه اینو تو وبلاگ بنویسم منم نوشتم حالا می خوام نظر شما رو راجع به این شعر بدونم خوشحال می شم

|+| دلنوشته های سبا در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:12 |

دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوش چون پرنده ها می خواند .....دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برایش تنگ است چون تنها رفت و مرا با خود نبرد.

|+| دلنوشته های سبا در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 12:12 |

سال نو مبارک

سلام دوستان مهربونم

نزدیک سال نو شده و طبق معمول هر سال مهمونای ما سر رسیدن واسه همین دیگه نمی تونم بیام شاید تو ۱۳ روز عید فرصتی شد اومدم به هر حال پیشاپیش سال نوتونو تبریک می گم سال خوبی داشته باشین سالی که داره تموم می شه اصلا واسه من خوش قدم نبود چه جور بگم سال بدی بود برام امیدوارم سال دیگه واسه هیچ کدوممون بد نباشه

به امید دیدار دوباره شما

 سبا دوست همیشگی شما

|+| دلنوشته های سبا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 10:42 |

به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم بلندتر از فریاد

و ندا هم رفت...

حرفی برای گفتن نیست...

و چقدر احساس عجز می کنم که دوستان گل تر از گلم یکی یکی پرپر می شوند

 

|+| دلنوشته های سبا در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 10:21 |

خداحافظ برو هم بغض شیشه

کسی از خاطراتت رد نمی شه

کسی مثل نگاهت رو بلد نیست

کسی دلواپس پاییز بد نیست

|+| دلنوشته های سبا در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 0:53 |

جز طنین یک ترانه آرزو نمی کنم
در فغان لذتی که پاکتر
از سکوت سادهء غمیست
آشیانه جستجو نمی کنم
در تنی که شبنمیست
روی زنبق تنم
بر جدار کلبه ام که زندگیست
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذر:
قلب تیرخورده
شمع واژگون
نقطه های ساکت پریده رنگ
بر حروف درهم جنون

(فروغ فرخزاد)

|+| دلنوشته های سبا در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 10:20 |

واییییییییی سرماخوردگی
سلام دوستان عزیز

از اینکه آپ نکردم متأسفم ولی دلیلش یه سرماخوردگیه حالم زیاد جور نیست چیزی هم به ذهنم نمی رسه از تمام دوستانی که بهم سر می زنن ممنون واسه خوب شدنم دعا کنید که دلم واسه همتون تنگ شده

|+| دلنوشته های سبا در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 14:31 |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com

onLoad and onUnload Example